عبدالله مستوفى

348

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

نبود . زيرا اگر ميدانستند اسباب دردسر من ميشدند . كار ، كار من بود ولى اسم ، اسم شوستر و هرجا كه تقاضاى بيموردى پيش‌مىآمد ، فرمايش آقاى خزانه‌دار كل سير من ميشد . من از رويهء تصميم گرفتن اين مرد فعال در كارها خيلى استفاده كردم ، كار را هيچ وقت نيمه‌كاره رها نمىكرد و نيمه اقدام در كارهاى او راهى نداشت ، هرچه به او پيشنهاد ميشد ، از نفى يا اثبات ، تكليف كار را فورى معين ميكرد ، در بيانات خود با اينكه با من بفرانسه حرف ميزد و خيلى در اين زبان تسلط نداشت بسيار موجز بود ، گاهى هم ضرب المثل و حكايات كوچكى ضميمه ميكرد ، من اين طرز كار ادارى را از او آموخته و امروز هم همين‌رويه را دارم . امناى ماليه فورا و رؤساى ماليه قدرى بعدتر برويهء جديد عادت كردند . فقط پيشكاران ماليه ايالات و از همه جان‌سخت‌تر ، ابو الوزراء معتمد السلطنه ، پدر وثوق الدوله و قوام السلطنه پيشكار ماليهء آذربايجان بود كه نميخواست دنده به قضا بدهد . يك ماه وقت ما بتوضيحات با او گذشت ، هر روز اقدامى بر خلاف دستور مرتكب ميشد ، از او مؤاخذه ميكرديم ، بيكى از دستورات صريح بيّن كه با تعبيرات عجيب آن را تغيير ميداد ، مستمسك ميشد و وقتى كه خيلى كاربرش سخت ميشد ، ميگفت من از آندستور اينطور فهميدم ! . ماه سرطان تمام ميشد ، من براى حقوق ماهيانهء ادارات ماليهء ولايات ، از شوستر دستور خواستم . گفت : « مأمورين ماليهء ولايات تحت ادارهء شما هستند ، براى آنها مثل وزارتخانه‌ها درخواست « 1 » صادر كنيد . » منهم صورت حقوق آنها را از كارگزينى كه در ادارهء مديرى كل سابق وزارت ماليه بود ، گرفته ، روز قبل از ختم ماه ، حقوق همه را تلگرافى حواله دادم . راجع به مقدار حقوق خود پرسيدم ، خنديد و گفت : « شما خودتان به من درس ميانه‌روى داديد از قرار سالى سه هزار تومان درخواست بنويسيد . » .

--> ( 1 ) - درخواست ترجمهء ركزيسيون ( Requisition . ) فرانسه و ركوزيشن انگليسى و از مخترعات شوستر است كه تا امروز هم در اصطلاح ماليه باقيمانده است . شوستر دستور داده بود اوراق چاپى براى آن تدارك كرده بودند كه حاوى توضيحات درخواست وجه بود و بايد ادارات آن را پر كرده بخزانه بفرستند . براى دفعهء اول ، از اين اوراق به تمام وزارتخانه‌ها فرستاده شده بود اما وزارتخانه‌ها اين ورقهء درخواست را بمنزلهء مقدمهء صدور حواله تصور كرده و ارقام بىمحلى در آن مىگنجاندند و به خيال خود نصف كار را تمام شده مىپنداشتند . همين كه ورقهء درخواست آنها ميرسيد ، متعاقب آن رؤساى محاسبات آنها با تلفن حوالهء آن را ميخواستند . اما شوستر زرنگتر از آن بود كه بابت درخواستهاى بىمحل پولى بدهد ، بطوريكه اكثر آنها در محاسبات خزانه مىماند و اگر چند قلم مخارج حسابى معقول هم در آن ميانه اتفاق افتاده بود ، در ضمن ارقام بىمأخذى كه در درخواست نوشته بودند بىاقدام ميماند . مضحك اين بود كه گاهى ميآمدند ورقهء درخواست خود را كه بىاقدام مانده بود مطالبه ميكردند و رئيس محاسبات مربوطه ميگفت امضاى وزارتخانه را دارد شما كه پول نميدهيد براى چه آن را نگاه ميداريد ؛ محاسبات خزانه هم ميگفت شما تحت نمره براى ما فرستاده‌ايد و رسيد گرفته‌ايد و ما هم هرچه ميدهيم رسيد ميگيريم نه آنچه شما درخواست ميكنيد . اگر كسى وقت بيكارى داشته باشد و صرف مطالعهء ورقه‌هاى درخواست چند ماه اول اين اختراع بنمايد در آنها ارقام خنده‌آور و مصارف عجيب‌وغريب خواهد ديد .